دستگیری یک رئیسجمهور توسط یک کشور دیگر، حتی اگر آن رئیسجمهور یک دیکتاتور باشد، یک شیب لغزنده بسیار خطرناک است. امروز ممکن است گفته شود او فاسد بوده، جنایتکار بوده یا تهدیدی برای امنیت جهانی محسوب میشده، اما مسئله اصلی این نیست که آن فرد چه کسی بوده، بلکه این است که چه کسی و با چه حقی تصمیم میگیرد حاکمیت یک کشور نادیده گرفته شود. اگر این منطق عادی شود، قانون بینالملل بهتدریج جای خود را به منطق قدرت میدهد و قدرت نظامی و سیاسی به قاضی، دادستان و مجری حکم تبدیل میشود. در چنین جهانی، هر دولتی میتواند با برچسبهایی مثل عدالت، مبارزه با تروریسم یا امنیت ملی، مداخله خود را توجیه کند و مخالفان یا دولتهای ناهمسو را هدف قرار دهد. دیکتاتورها باید پاسخگو باشند، اما نه با شکستن همان قواعدی که قرار است از جهان در برابر دیکتاتوری محافظت کنند. وقتی برای مقابله با شر، به روشهای شر متوسل میشویم، عملاً مسیر را برای بیقانونیهای بعدی هموار میکنیم. این متن دفاع از هیچ دیکتاتوری نیست، بلکه هشداری است درباره جهانی که در آن حق بهتدریج از قانون جدا میشود و به نفع قویتر تعریف میگردد.
Access is control. Control is political.